«پايگاه نظامي» ابزار آمريكا به جاي نمايندگيهاي سياسي و سيا
لوموند ديپلماتيك:
«پايگاه نظامي» ابزار آمريكا به جاي نمايندگيهاي سياسي و سيا
خبرگزاري فارس: پايگاههاي نظامي ابزاري قوي در اختيار رئيس جمهوري اند تا در مواقعي كه نمايندگي هاي ديپلماتيك و CIA پاسخي مناسب براي اتفاقات جهاني نداشتند به كمك او بيايند. راه حلهاي پيشنهادي نيروهاي نظامي قطعي، فوري و غير قابل بازگشتند و ارتش همواره فرمانها را بدون چون و چرا انجام ميدهد.

به گزارش خبرگزاري
فارس به نقل از لوموند ديپلماتيك، ويليام فاف در مقاله اي به پيامدهاي
پايگاههاي نظامي آمريكا در جهان براي اين كشور مي پردازد.
متن اين مقاله به شرح زير است:
* كاركرد پايگاههاي نظامي آمريكا در جهان
وقت پرسيدن يك سوال اساسي است. آيا ساخت هزاران پايگاه نظامي در سرتاسر جهان اشتباهي وحشتناك از سوي ايالات متحده نبوده است؟ اين پايگاهها كه براي افزايش امنيت ملي آمريكا ساخته شده اند، آيا در عمل برعكس بهانه اي براي درگيري و در نتيجه ناامني نيستند؟
دلايل مخالفت با پايگاههاي نظامي آمريكا در جهان، سياسي و بر پايه اتفاقات چند سال گذشته است. حضور نيروهاي نظامي آمريكا در برخي كشورها باعت ترس و دشمني مردم محلي با آمريكا شده و مقدمات جنگهايي بي نتيجه و خلاف آرمانهاي ظاهري آغازينشان در عراق و افغانستان را فراهم كرده است. كاري كه امروز به نظر ميرسد پايگاههاي آمريكايي در پاكستان، يمن و شاخ آفريقا هم دنبال ميكنند. اوسامه بن لادن حملات 11سپتامبر را نتيجه حضور پايگاههاي نظامي و "كفار " آمريكايي در سرزمين مقدس عربستان ميدانست. حضوري كه انگار جاي امنيت، براي آمريكا ناآرامي ببار آورد.
به نظر ميرسد استقرار فعلي نيروهاي نظامي امريكا حاصل يك طراحي آگاهانه و يا البته يك سرهم بندي بدون توجه نيست. بخشي از ماجرا نتيجه طبيعي بوروكراسي اي لجام گسيخته است. در پايان جنگ جهاني دوم با درخواست مردم آمريكا پايگاههاي نظامي در بسياري از مناطق برچيده شد كه اين وضع تا دوران جنگ سرد ادامه يافت.
* پايگاههاي آمريكا امنيت بخشيدن به اروپا در مقابل يك حمله احتمالي شوروي
جنگ ويتنام پايگاهها را به شرق آسيا كشاند اما با شكست آمريكا در ويتنام نيروهاي آمريكايي به آنچه ماموريت اصلي خود در سياست خارجي ميدانستند بازگشتند: امنيت بخشيدن به اروپا در مقابل يك حمله احتمالي شوروي. سپس نظريه نظامي تازه اي شكل گرفت كه حمله نظامي برق آسا با نيروي نظامي عظيم ، اهداف مشخص و از پيش تعيين شده و عقب نشيني سريع را توصيه مي كرد.
استقرار نيروهاي نظامي در سراسر جهان و توجيه عقلاني آن نتيجه اعتماد به نفس بازيافته ارتش است. با آغاز رياست جمهوري كلينتون، ايالات متحده تا پيش از جنگ در يوگسلاوي از دخالت نظامي در كشورهاي خارجي دوري ميكرد. اما جنگ يوگسلاوي آغاز دورهاي است كه پنتاگون نقش اش را گسترش داد و با ساخت يك پايگاه نظامي بزرگ در كوسوو قلمرو بوروكراتيك اشغال نشده اي را فتح كرد.
* پايگاههاي نظامي ابزار آمريكا براي اتفاقات جهاني بجاي نمايندگي ها و سيا
دانا پريست (Dana Priest) در كتاب خود ماموريت با اشاره به اينكه پايگاههاي نظامي بدون توجه رسانه اي يا عمومي گسترش يافت، مينويسد كه اين پايگاهها ابزاري قوي در اختيار رئيس جمهوري اند تا در مواقعي كه نمايندگي هاي ديپلماتيك و CIA پاسخي مناسب براي اتفاقات جهاني نداشتند به كمك او بيايند. راه حلهاي پيشنهادي نيروهاي نظامي قطعي، فوري و غير قابل بازگشتند و ارتش همواره فرمانها را بدون چون و چرا انجام ميدهد. با اين كار، آن ها تصوير آمريكاي قدرتمند را به مردم داخل و خارج كشور نشان ميدهند.
همين موضوع منجر به افزايش نقش نيروي نظامي در سياست خارجي آمريكا شد.
* استفاده از پايگاههاي نظامي براي حل مشكلات خاورميانه
فرماندهي مركزي در تمپاي فلوريدا كه آنتوني زيني (Anthony Zinni) ژنرال جاه طلب آن را هدايت ميكرد، براي حل مشكلات خاورميانه دست به كار شد. اين آغازي بود بر ايفاي نقش مراكز فرماندهي منطقه اي با گروههاي برنامه ريز و بازوهاي عملياتي خود در سياست نقاط مختلف جهان. اينگونه مراكز فرماندهي مستقل در تصميم گيري ولي با حمايت مالي امريكا در نقاط مختلف ايجاد شد كه برنامه هاي نظامي را در كنار حضور سياسي دنبال ميكرد. مراكزي كه مدتي بعد بيش از سفارتخانه هاي آمريكا تاثير گذار شدند.
* سياست نظامي آمريكا را براي رهايي از بوروكراسي پنتاگون
با ورود جورج بوش به كاخ سفيد ، دونالد رامسفلد، وزير دفاع، سياست نظامي آمريكا را براي رهايي از آنچه بي بازده بودن و بوروكراسي پنتاگون ميدانست به برنامه " كنترل انساني بر ارتش " تغيير داد. البته بعدها او براي عملي كردن اين تغيير با سدهاي داخلي روبرو شد: بررسي كنگره و نظارت دستگاه قضايي بر قدرت اجرايي. اشغال نظامي افغانستان در سال 2001 به رامسفلد اجازه داد تا نظريه اش درباره جنگ هاي آينده را جامه عمل پوشاند: فرستادن يگان هاي ويژه اي با تجهيزات تكنولوژيكي پيشرفته، حمله هوائي و جلب حمايت نيروهاي محلي كه در مورد افعانستان در اتحاد شمال تجلي يافته بود.
* حمله به عراق به پنتاگون اجازه داد تا دستگاه دولتي را كاملا در اختيار خود بگيرد
دخالت نظامي بعدي در عراق كه از نظريه " شوك و هراس " الهام مي گرفت، به پنتاگون اجازه داد تا دستگاه دولتي را كاملا در اختيار خود بگيرد. امري كه منجر به غلطيدن هرچه بيشتر كشور در هرج و مرج شد. البته سرانجام برنامه "ضد شورش " ژنرال ديويد پتريوس همراه با كمك به گروههاي قبيله اي " متحد " كه اغلب سني بودند، انتخابات سال 2010 را ممكن كرد. البته عراقي ها با اين انتخابات به آرامش دست نيافتند و علي رغم نتايج ناروشن اش برنامه ديويد پتريوس همچنان دنبال مي شود.
پايگاههاي نظامي امريكا در جهان براي حفظ منافع اين كشور و آسان تر كردن دخالت هاي احتمالي آتي آن در امور ديگر كشورها ساخته شده اند. آنها انعكاس ايدئولوژي باصطلاح " دفاع از دمكراسي " اند كه بر سياست خارجي امريكا از زمان رياست جمهوري ويلسون حاكم بوده است و نقش اش دادن انگيزه به نيروهاي نطامي اين كشور براي جنگيدن در خارج از مرزهايش است.
* لزوم استفاده از شمشير براي امنيت بهانه گسترش قدرت نظامي آمريكا به نقاط دنيا
اندرو بيسويچ (Andrew Bacevich) مورخ آمريكايي معتقد است غرور ملي باعث افزايش قدرت نظامي آمريكا شد. زمان جنگ سرد سياست آمريكا بر پايه مبارزه با نوعي برداشت ساده انگارانه از لنينيسم بنا شده بود. با اين فرض كه تقريبا در همه جا به غير از بلوك كمونيست، آمريكا كشوري با سياست هاي دموكراتيك شناخته ميشود.
بيسويچ برآنست كه در آغاز جنگ ويتنام آمريكايي ها، خود را متقاعد كرده بودند كه بهترين راه براي آرامش و رسيدن به آرامش و امنيت استفاده از شمشير است ". آنها اعتقاد داشتند كه "جهاني كه در آن زندگي ميكنند امروز از هميشه خطرناكتر شده و بايد تلاشهايشان را دو برابر كنند ". بيسويچ اعتقاد دارد كه " آنها اين را به عنوان يك وظيفه پذيرفته بودند ". در نتيجه سناريوي گسترش قدرت نظامي به همه نقاط كره خاكي بنظر " رفتاري منطقي مي نمود و يك وضعيت طبيعي كه در مقايل آن هيچ بديلي وجود نداشت ".
* امروزه ايالات متحده مانند يك دولت نظامي كلاسيك عمل ميكند
امروزه ايالات متحده مانند يك دولت نظامي كلاسيك عمل ميكند؛ دولتي كه نيروي نظامي و امنيت داخلي اش در اولويت اند و سياست اش غرق در توهم تهديدهاي بزرگ هنوز كشف نشده است. با خوشبيني بسيار، ايالات متحده اطمينان مي دهد كه عراق تبديل به كشوري دموكراتيك شده است و اوباما نيز ظاهرا مي خواهد نيروهايش را از افغانستان خارج كند، انتخابي كه پنتاگون مخالف آنست چرا كه در حال برپاسازي تاسيسات نظامي "دراز مدت " در اين كشورست كه در آينده مركز رهبري عمليات نظامي در منطقه به عهده خواهد گرفت. از سوي ديگر طالبان هرگونه مذاكره براي صلح را موكول به خروج نيروهاي نظامي كرده اند. در نتيجه اوباما درمقابل انتخابي سخت قرار گرفته است. اين يك موضوع مهم براي دولت اوباما و تصميم گيري هايش است.
* پايگاههاي نظامي موجود از اين به بعد مانع اساسي براي حل هرگونه مشكلات در منطقه خواهند بود
اگر اوباما بر اساس توصيه هاي گزارش تحليلي ماه دسامبر گذشته در مورد استراتژي امريكا در افغانستان، تصميم به خروج نيرو هاي امريكائي از اين كشور بگيرد، ممكن است با امواج خشم مخالفان جمهوري خواه و هم چنين پنتاگون مواجه شود كه در اين كار نماد شكستي توهين آميز را مي بيند. پايگاههاي نظامي موجود زين بعد يك مانع اساسي در راه حل و فصل هرگونه مشكلات در منطقه خواهند بود.
ايالات متحده امريكا، كه امروز به تنهايي از مجموع متحدان و رقبايش نيروي نظامي بزرگتري در اختيار دارد، هميشه اين چنين ستايشگر قدرت نظامي نبوده است. در منشور حقوق ايالات متحده امريكا كه در سال 1787 به قانون اساسي الحاق شد، آمده است: "شبه نظاميان هماهنگ براي امنيت يك كشور آزاد ضروري هستند، حق افراد براي نگهداري و حمل اسلحه نبايد نقض شود ". اما تا قبل از بند 8 ماده 1 قانون اساسي اشاره اي به ارتش فدرال نشده است. بند مربوطه ميگويد كه كنگره وظيفه " گسترش ارتش و حمايت كردن از آن را دارد، البته بشرط آنكه حمايت مالي از دو سال پياپي تجاوز نكند ". بند بعد بسيج شبه نظاميان دولتي را در مواقعي مثل " اجراي قوانين ايالتي، سركوب شورشها و دفع تهاجمات " مجاز ميداند. البته انتخاب افسران بر عهده ي ايالت هاست و نيروها را دولت براساس " نظم و انضباط مقرر كنگره " آموزش دهد. ماده دوم قانون اساسي ، درباره قدرت اجرايي، ميگويد كه تنها رئيس جمهور "بايد فرمانده كل ارتش و نيروي دريايي و نيروهاي نظامي ايالتها باشد هنگامي كه آنها به خدمت ارتش آمريكا درميآيند ". قانون اساسي متني عميقا ضد نظاميگري است كه بيان كننده مخالفت مردمي آندوره بر عليه حضور نظامي انگلستان در ميان مهاجرنشينان است.
* صنعت دفاعي و نظامي امروزه مهمترين بخش از اقتصاد توليدي آمريكاست
بر افكار عمومي آمريكا تا ميانه قرن بيستم روحيه مخالفت با ارتش مسلط بود. در زمان جنگ جهاني دوم، ارتش آمريكا فقط 175 هزار نفر نظامي حرفه اي داشت. بسيج عمومي كه در سال 1945 پايان يافته بود با شروع جنگ سرد دوباره آغاز گشت و اصل خدمت نطام داوطلبانه تا بعد از پايان جنگ ويتنام مطرح نشد. بدين ترتيب تا دهه 1970، ارتش امريكا ارتشي "شهروندي " باقي ماند و بخشي از افسران از دانشكده هاي افسري و بخشي ديگر از راه نظام وظيفه جذب مي شدند.
با جايگزين كردن ارتش شهروندي، با ارتشي حرفه اي مسئولين سياسي ابزار قدرتي را ايجاد كردند كه تحت كنترل مردم نيست. همزمان با آن قدرت محافل صنعتي - نظامي به شدت افزايش پيدا كرد. صنعت دفاعي و نظامي امروزه مهمترين بخش از اقتصاد توليدي آمريكاست. منافع آن چنان عظيم است كه تصميمات خود را هم به دولت و هم بر كنگره تحميل مي كند. دوقرن پيش ميرابو در مورد پروس ، قدرتمند ترين كشور اروپا در آنزمان اين چنين نوشته بود: " پروس كشوري نيست كه يك ارتش در اختيار دارد بلكه ارتشي است كه يك ملت را تسخير كرده ". اين نظر بي شك امروز در مورد ايالات متحده مي تواند صدق كند.
* آمريكا با پايگاههاي متعدد امنيت خود را به خطر انداخته است
بين سال هاي آغازين جنگ سرد در اروپا و جنگ حال حاضر در افغانستان، آمريكا فرصت هاي زيادي براي به صدا آوردن سلاح هايشان داشته اند از جمله در كره، جنگ ويتنام و اشغال كامبوج، عمليات نظامي در لبنان، گرنادا، پاناما، جمهوري دومينيكن، السالوادور (غيرمستقيم)، سومالي ( در ارتباط با تصميم سازمان ملل، كه با حمايت از حمله اتيوپي به سومالي ادامه يافت) و دو حمله نظامي به عراق و يك حمله به افغانستان. جز در جنگ اول خليج هيچكدام از آنها به نتايجي هماهنگ با اهداف اوليه نرسيدند.
ايالات متحده، در داخل مرزهايش در مقابل هرگونه حمله نظامي رويين تن است. اما نمي توان همين مطلب را در مورد نيروهاي نظامي اش كه در خارج از كشور وارد عمليات شده اند تائيد كرد. امنيت ايالات متحده بي شك بهتر حفظ مي شد اگر سياست خارجي كشور بالاخره به پنجاه سال دخالت در امور ديگران پشت مي كرد و راه گفتگو براي بيرون كشيدن نيروهايش از افغانستان و عراق بدون بجا گذاشتن پايگاه نظامي را پيش مي گرفت . چنين تغييراتي بي شك از لحاظ سياسي پرهزينه هستند، هم در داخل و هم در خارج. اما زمان آن رسيده كه رهبران اين كشور هدف هاي تازه اي را براي آن تعريف كنند. آيا آنها اراده، توانائي سياسي و ايدئولوژيك آنرا خواهند داشت؟
متن اين مقاله به شرح زير است:
* كاركرد پايگاههاي نظامي آمريكا در جهان
وقت پرسيدن يك سوال اساسي است. آيا ساخت هزاران پايگاه نظامي در سرتاسر جهان اشتباهي وحشتناك از سوي ايالات متحده نبوده است؟ اين پايگاهها كه براي افزايش امنيت ملي آمريكا ساخته شده اند، آيا در عمل برعكس بهانه اي براي درگيري و در نتيجه ناامني نيستند؟
دلايل مخالفت با پايگاههاي نظامي آمريكا در جهان، سياسي و بر پايه اتفاقات چند سال گذشته است. حضور نيروهاي نظامي آمريكا در برخي كشورها باعت ترس و دشمني مردم محلي با آمريكا شده و مقدمات جنگهايي بي نتيجه و خلاف آرمانهاي ظاهري آغازينشان در عراق و افغانستان را فراهم كرده است. كاري كه امروز به نظر ميرسد پايگاههاي آمريكايي در پاكستان، يمن و شاخ آفريقا هم دنبال ميكنند. اوسامه بن لادن حملات 11سپتامبر را نتيجه حضور پايگاههاي نظامي و "كفار " آمريكايي در سرزمين مقدس عربستان ميدانست. حضوري كه انگار جاي امنيت، براي آمريكا ناآرامي ببار آورد.
به نظر ميرسد استقرار فعلي نيروهاي نظامي امريكا حاصل يك طراحي آگاهانه و يا البته يك سرهم بندي بدون توجه نيست. بخشي از ماجرا نتيجه طبيعي بوروكراسي اي لجام گسيخته است. در پايان جنگ جهاني دوم با درخواست مردم آمريكا پايگاههاي نظامي در بسياري از مناطق برچيده شد كه اين وضع تا دوران جنگ سرد ادامه يافت.
* پايگاههاي آمريكا امنيت بخشيدن به اروپا در مقابل يك حمله احتمالي شوروي
جنگ ويتنام پايگاهها را به شرق آسيا كشاند اما با شكست آمريكا در ويتنام نيروهاي آمريكايي به آنچه ماموريت اصلي خود در سياست خارجي ميدانستند بازگشتند: امنيت بخشيدن به اروپا در مقابل يك حمله احتمالي شوروي. سپس نظريه نظامي تازه اي شكل گرفت كه حمله نظامي برق آسا با نيروي نظامي عظيم ، اهداف مشخص و از پيش تعيين شده و عقب نشيني سريع را توصيه مي كرد.
استقرار نيروهاي نظامي در سراسر جهان و توجيه عقلاني آن نتيجه اعتماد به نفس بازيافته ارتش است. با آغاز رياست جمهوري كلينتون، ايالات متحده تا پيش از جنگ در يوگسلاوي از دخالت نظامي در كشورهاي خارجي دوري ميكرد. اما جنگ يوگسلاوي آغاز دورهاي است كه پنتاگون نقش اش را گسترش داد و با ساخت يك پايگاه نظامي بزرگ در كوسوو قلمرو بوروكراتيك اشغال نشده اي را فتح كرد.
* پايگاههاي نظامي ابزار آمريكا براي اتفاقات جهاني بجاي نمايندگي ها و سيا
دانا پريست (Dana Priest) در كتاب خود ماموريت با اشاره به اينكه پايگاههاي نظامي بدون توجه رسانه اي يا عمومي گسترش يافت، مينويسد كه اين پايگاهها ابزاري قوي در اختيار رئيس جمهوري اند تا در مواقعي كه نمايندگي هاي ديپلماتيك و CIA پاسخي مناسب براي اتفاقات جهاني نداشتند به كمك او بيايند. راه حلهاي پيشنهادي نيروهاي نظامي قطعي، فوري و غير قابل بازگشتند و ارتش همواره فرمانها را بدون چون و چرا انجام ميدهد. با اين كار، آن ها تصوير آمريكاي قدرتمند را به مردم داخل و خارج كشور نشان ميدهند.
همين موضوع منجر به افزايش نقش نيروي نظامي در سياست خارجي آمريكا شد.
* استفاده از پايگاههاي نظامي براي حل مشكلات خاورميانه
فرماندهي مركزي در تمپاي فلوريدا كه آنتوني زيني (Anthony Zinni) ژنرال جاه طلب آن را هدايت ميكرد، براي حل مشكلات خاورميانه دست به كار شد. اين آغازي بود بر ايفاي نقش مراكز فرماندهي منطقه اي با گروههاي برنامه ريز و بازوهاي عملياتي خود در سياست نقاط مختلف جهان. اينگونه مراكز فرماندهي مستقل در تصميم گيري ولي با حمايت مالي امريكا در نقاط مختلف ايجاد شد كه برنامه هاي نظامي را در كنار حضور سياسي دنبال ميكرد. مراكزي كه مدتي بعد بيش از سفارتخانه هاي آمريكا تاثير گذار شدند.
* سياست نظامي آمريكا را براي رهايي از بوروكراسي پنتاگون
با ورود جورج بوش به كاخ سفيد ، دونالد رامسفلد، وزير دفاع، سياست نظامي آمريكا را براي رهايي از آنچه بي بازده بودن و بوروكراسي پنتاگون ميدانست به برنامه " كنترل انساني بر ارتش " تغيير داد. البته بعدها او براي عملي كردن اين تغيير با سدهاي داخلي روبرو شد: بررسي كنگره و نظارت دستگاه قضايي بر قدرت اجرايي. اشغال نظامي افغانستان در سال 2001 به رامسفلد اجازه داد تا نظريه اش درباره جنگ هاي آينده را جامه عمل پوشاند: فرستادن يگان هاي ويژه اي با تجهيزات تكنولوژيكي پيشرفته، حمله هوائي و جلب حمايت نيروهاي محلي كه در مورد افعانستان در اتحاد شمال تجلي يافته بود.
* حمله به عراق به پنتاگون اجازه داد تا دستگاه دولتي را كاملا در اختيار خود بگيرد
دخالت نظامي بعدي در عراق كه از نظريه " شوك و هراس " الهام مي گرفت، به پنتاگون اجازه داد تا دستگاه دولتي را كاملا در اختيار خود بگيرد. امري كه منجر به غلطيدن هرچه بيشتر كشور در هرج و مرج شد. البته سرانجام برنامه "ضد شورش " ژنرال ديويد پتريوس همراه با كمك به گروههاي قبيله اي " متحد " كه اغلب سني بودند، انتخابات سال 2010 را ممكن كرد. البته عراقي ها با اين انتخابات به آرامش دست نيافتند و علي رغم نتايج ناروشن اش برنامه ديويد پتريوس همچنان دنبال مي شود.
پايگاههاي نظامي امريكا در جهان براي حفظ منافع اين كشور و آسان تر كردن دخالت هاي احتمالي آتي آن در امور ديگر كشورها ساخته شده اند. آنها انعكاس ايدئولوژي باصطلاح " دفاع از دمكراسي " اند كه بر سياست خارجي امريكا از زمان رياست جمهوري ويلسون حاكم بوده است و نقش اش دادن انگيزه به نيروهاي نطامي اين كشور براي جنگيدن در خارج از مرزهايش است.
* لزوم استفاده از شمشير براي امنيت بهانه گسترش قدرت نظامي آمريكا به نقاط دنيا
اندرو بيسويچ (Andrew Bacevich) مورخ آمريكايي معتقد است غرور ملي باعث افزايش قدرت نظامي آمريكا شد. زمان جنگ سرد سياست آمريكا بر پايه مبارزه با نوعي برداشت ساده انگارانه از لنينيسم بنا شده بود. با اين فرض كه تقريبا در همه جا به غير از بلوك كمونيست، آمريكا كشوري با سياست هاي دموكراتيك شناخته ميشود.
بيسويچ برآنست كه در آغاز جنگ ويتنام آمريكايي ها، خود را متقاعد كرده بودند كه بهترين راه براي آرامش و رسيدن به آرامش و امنيت استفاده از شمشير است ". آنها اعتقاد داشتند كه "جهاني كه در آن زندگي ميكنند امروز از هميشه خطرناكتر شده و بايد تلاشهايشان را دو برابر كنند ". بيسويچ اعتقاد دارد كه " آنها اين را به عنوان يك وظيفه پذيرفته بودند ". در نتيجه سناريوي گسترش قدرت نظامي به همه نقاط كره خاكي بنظر " رفتاري منطقي مي نمود و يك وضعيت طبيعي كه در مقايل آن هيچ بديلي وجود نداشت ".
* امروزه ايالات متحده مانند يك دولت نظامي كلاسيك عمل ميكند
امروزه ايالات متحده مانند يك دولت نظامي كلاسيك عمل ميكند؛ دولتي كه نيروي نظامي و امنيت داخلي اش در اولويت اند و سياست اش غرق در توهم تهديدهاي بزرگ هنوز كشف نشده است. با خوشبيني بسيار، ايالات متحده اطمينان مي دهد كه عراق تبديل به كشوري دموكراتيك شده است و اوباما نيز ظاهرا مي خواهد نيروهايش را از افغانستان خارج كند، انتخابي كه پنتاگون مخالف آنست چرا كه در حال برپاسازي تاسيسات نظامي "دراز مدت " در اين كشورست كه در آينده مركز رهبري عمليات نظامي در منطقه به عهده خواهد گرفت. از سوي ديگر طالبان هرگونه مذاكره براي صلح را موكول به خروج نيروهاي نظامي كرده اند. در نتيجه اوباما درمقابل انتخابي سخت قرار گرفته است. اين يك موضوع مهم براي دولت اوباما و تصميم گيري هايش است.
* پايگاههاي نظامي موجود از اين به بعد مانع اساسي براي حل هرگونه مشكلات در منطقه خواهند بود
اگر اوباما بر اساس توصيه هاي گزارش تحليلي ماه دسامبر گذشته در مورد استراتژي امريكا در افغانستان، تصميم به خروج نيرو هاي امريكائي از اين كشور بگيرد، ممكن است با امواج خشم مخالفان جمهوري خواه و هم چنين پنتاگون مواجه شود كه در اين كار نماد شكستي توهين آميز را مي بيند. پايگاههاي نظامي موجود زين بعد يك مانع اساسي در راه حل و فصل هرگونه مشكلات در منطقه خواهند بود.
ايالات متحده امريكا، كه امروز به تنهايي از مجموع متحدان و رقبايش نيروي نظامي بزرگتري در اختيار دارد، هميشه اين چنين ستايشگر قدرت نظامي نبوده است. در منشور حقوق ايالات متحده امريكا كه در سال 1787 به قانون اساسي الحاق شد، آمده است: "شبه نظاميان هماهنگ براي امنيت يك كشور آزاد ضروري هستند، حق افراد براي نگهداري و حمل اسلحه نبايد نقض شود ". اما تا قبل از بند 8 ماده 1 قانون اساسي اشاره اي به ارتش فدرال نشده است. بند مربوطه ميگويد كه كنگره وظيفه " گسترش ارتش و حمايت كردن از آن را دارد، البته بشرط آنكه حمايت مالي از دو سال پياپي تجاوز نكند ". بند بعد بسيج شبه نظاميان دولتي را در مواقعي مثل " اجراي قوانين ايالتي، سركوب شورشها و دفع تهاجمات " مجاز ميداند. البته انتخاب افسران بر عهده ي ايالت هاست و نيروها را دولت براساس " نظم و انضباط مقرر كنگره " آموزش دهد. ماده دوم قانون اساسي ، درباره قدرت اجرايي، ميگويد كه تنها رئيس جمهور "بايد فرمانده كل ارتش و نيروي دريايي و نيروهاي نظامي ايالتها باشد هنگامي كه آنها به خدمت ارتش آمريكا درميآيند ". قانون اساسي متني عميقا ضد نظاميگري است كه بيان كننده مخالفت مردمي آندوره بر عليه حضور نظامي انگلستان در ميان مهاجرنشينان است.
* صنعت دفاعي و نظامي امروزه مهمترين بخش از اقتصاد توليدي آمريكاست
بر افكار عمومي آمريكا تا ميانه قرن بيستم روحيه مخالفت با ارتش مسلط بود. در زمان جنگ جهاني دوم، ارتش آمريكا فقط 175 هزار نفر نظامي حرفه اي داشت. بسيج عمومي كه در سال 1945 پايان يافته بود با شروع جنگ سرد دوباره آغاز گشت و اصل خدمت نطام داوطلبانه تا بعد از پايان جنگ ويتنام مطرح نشد. بدين ترتيب تا دهه 1970، ارتش امريكا ارتشي "شهروندي " باقي ماند و بخشي از افسران از دانشكده هاي افسري و بخشي ديگر از راه نظام وظيفه جذب مي شدند.
با جايگزين كردن ارتش شهروندي، با ارتشي حرفه اي مسئولين سياسي ابزار قدرتي را ايجاد كردند كه تحت كنترل مردم نيست. همزمان با آن قدرت محافل صنعتي - نظامي به شدت افزايش پيدا كرد. صنعت دفاعي و نظامي امروزه مهمترين بخش از اقتصاد توليدي آمريكاست. منافع آن چنان عظيم است كه تصميمات خود را هم به دولت و هم بر كنگره تحميل مي كند. دوقرن پيش ميرابو در مورد پروس ، قدرتمند ترين كشور اروپا در آنزمان اين چنين نوشته بود: " پروس كشوري نيست كه يك ارتش در اختيار دارد بلكه ارتشي است كه يك ملت را تسخير كرده ". اين نظر بي شك امروز در مورد ايالات متحده مي تواند صدق كند.
* آمريكا با پايگاههاي متعدد امنيت خود را به خطر انداخته است
بين سال هاي آغازين جنگ سرد در اروپا و جنگ حال حاضر در افغانستان، آمريكا فرصت هاي زيادي براي به صدا آوردن سلاح هايشان داشته اند از جمله در كره، جنگ ويتنام و اشغال كامبوج، عمليات نظامي در لبنان، گرنادا، پاناما، جمهوري دومينيكن، السالوادور (غيرمستقيم)، سومالي ( در ارتباط با تصميم سازمان ملل، كه با حمايت از حمله اتيوپي به سومالي ادامه يافت) و دو حمله نظامي به عراق و يك حمله به افغانستان. جز در جنگ اول خليج هيچكدام از آنها به نتايجي هماهنگ با اهداف اوليه نرسيدند.
ايالات متحده، در داخل مرزهايش در مقابل هرگونه حمله نظامي رويين تن است. اما نمي توان همين مطلب را در مورد نيروهاي نظامي اش كه در خارج از كشور وارد عمليات شده اند تائيد كرد. امنيت ايالات متحده بي شك بهتر حفظ مي شد اگر سياست خارجي كشور بالاخره به پنجاه سال دخالت در امور ديگران پشت مي كرد و راه گفتگو براي بيرون كشيدن نيروهايش از افغانستان و عراق بدون بجا گذاشتن پايگاه نظامي را پيش مي گرفت . چنين تغييراتي بي شك از لحاظ سياسي پرهزينه هستند، هم در داخل و هم در خارج. اما زمان آن رسيده كه رهبران اين كشور هدف هاي تازه اي را براي آن تعريف كنند. آيا آنها اراده، توانائي سياسي و ايدئولوژيك آنرا خواهند داشت؟
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۰ ساعت 2:13 توسط ابراهیمی
|
انعکاس اخبار ، یادداشت ها ، گزارشات ، پژوهش ها ، تحقیقات ، تجزیه و تحلیل های مهم پیرامون مسائل راهبردی ، استراتژیکی ، ساختار و نظام حکومتی ، سیاسی ، فرهنگی ، هنری ، اجتماعی ، اقتصادی ، تجاری ، امنیتی ، نظامی ، اشغالگران ، مهاجرت ، بهداشت و سلامت ، آمار و جمعیت ، جامعه شناسی ، تاریخ ، جغرافیا ، مذاهب ...به نقل از منابع گوناگون رسانه ای ، مطبوعات ، خبرگزاری ها ،سایت ها ، وبلاگ ها ، کارشناسان ...در باره جهان اسلام ، نهضت مسلمانان ،دیگر ادیان الهی ، جوامع ...